بارن که میاید..
باران که می آید
حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد
تپش های قلبم به شماره می افتد
دم می رود و بازدم به سختی باز می گردد
دلم سخت می گیرد.
باران که می آید
حضور مبهم یک هیچ مرا فرا می گیرد
تپش های قلبم به شماره می افتد
دم می رود و بازدم به سختی باز می گردد
دلم سخت می گیرد.
همیشه بارانی است...

بدون غرور
و فقط یه جمله بهش بگی:
"من واسه یه لحظه بیشتر با تو بودن حاضرم همه دنیا رو بدم"


زیر بارون....

باران که میبارد ...
حتی به خواسته ی چتر هم جواب منفی میدهم.
میخواهم تنهایی ام را
به رخ این هوای دو نفره بکشم ...





باران یعنی تو برمی گردی …
الان داره بارون میاد …
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ﻧﻴﺎ باران… ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ اﺵ ﻧﻜﻦ !
ﻣﻦ و اﻭ ، ﻣﺎ ﻧﺸﺪﻳﻢ …
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سراپا خیس از عشق وباران
در پاسخشان چه خواهی گفت اگر بپرسند : آستینت را کدامیک تر کرده است ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عشق مانند بـــــاران است …
آنگاه که نیست همه آرزویش را دارند و وقتی هم که میاید همه میگریزند …
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دنیای من همه جایش بارانی ست ؛
هر چه کمتر بدانی کمتر خیس خواهی شد …
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
من برای تو چتری بیش نبودم …
بـاران که تمام شد فراموشم کردی !
تو تنها همقدم باران می خواستی اما من خود باران شدم بعد از تو …
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
زمانی شعر می گفتم برای غربت باران…
ولی حالا خودم تنهاترم ، تنهاتر از باران …
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دلم باران میخواهد و چتری خراب و خیابانی که هیچگاه به خانه ی تو نرسد …
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کمی تا قسمتی ابریست چشمان تو انگاری
سوارانی که در راهند میگویند می باری
تو را چون لحظه های آفتابی دوستت دارم
مبادا شعله هایم را به دست باد بسپاری
مبادا بعد از آن دیدارهای خیس و رویایی
مرا در حسرت چشمان ناز خویش بگذاری
زمستان بود و سرمایی تنم را سخت می لرزاند
و من در خواب دیدم در دلم خورشید می کاری
هوا سرد است و نعش صبح روی جاده می رقصد
عطش دارم بگو: کی بر دلم یک ریز می باری

هواى باران داشت، نگاهِ غمگينم
چه تلخ مى رفتى، چه تلخ، شيرینم!
شب جدایى با تمام محجوبى
تو را صدا مى زد، سكوت سنگينم
ستاره ها گفتند که باز مى گردى
چه زودباور بود دل دهن بينم
سقوط سرخم را که دیده اى، آیا
نمیکشی دستى به بال خونينم؟!
بيا و از تاراج مرا حفاظت کن
مرا که چون باغى بدون پرچينم
کجاست؟ محتاجم به سكر چشمانت
که شعر هم امشب نداد تسكينم
نمى رسد دستم به دست هایت، آه
چه قدر بالایى، چه قدر پایينم!

کاش نامت باران بود...آن وقت تمام مردم شهر برای آمدنت دعا می کردند...

چتر ها را ببندیم...!
به ضیافت قطره های پاک باران برویم...
وبگذاریم باران گناهانمان را پاک کند و بشوید...
نگاه خسته مان را زیر باران تازه کنیم...
چرا که فردا طلوع پاک رویاهاست!!
چتر ها را ببندیم...باران زیباست...!
