نتوانم
چندیست که آشفته ام ای یار جوانـم!
برگــرد و از این حال پریشــان برهانم
از قصّه ی چشــمان تو دل کندن و رفتن
هرگــز نتــوانم، نتوانم، نتوانم!

+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۶/۱۸ ساعت 12:45 توسط حوریا
|
چند سطر پس از باران چشمهایم را ببین